محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

605

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حال همراه برد و بسيار كس بكشت و شهرها و دهكده ها ويران كرد و نخل و درخت ببريد تا به شهر جنديشاپور رسيد و مردم آنجا حصارى شدند و منجنيقها نصب كرد و قسمتى از شهر را ويران كرد . شبى نگهبانان رومى شاپور غافل ماندند و جمعى از اسيران اهواز نزديك وى بودند و به آنها گفت تا از مشكهاى روغن زيتون كه آنجا بود بر آن پوست خشكيده بريزند و بريختند و پوست نرم شد و از آن درآمد و برفت تا به دروازهء شهر رسيد و نام خويش با نگهبانان بگفت . و چون به شهر درآمد مردم از حضور وى بسيار خوشدل شدند و بانگ سپاس و تسبيح برداشتند و ياران قيصر از بانگ مردم شهر بيدار شدند . و شاپور مردم شهر را فراهم آورد و آماده كرد و سحرگاه بر روميان تاخت و آنها را بكشت و قيصر را اسير كرد و اموال و زنان وى را به غنيمت گرفت . آنگاه قيصر را بند آهنين نهاد و براى آباد كردن ويرانىها كه آورده بود به كار گرفت و به قولى گفت از سرزمين روم خاك به مداين آرد تا ويرانيهاى آن را مرمت كند و به جاى نخل و درختها كه بريده بود زيتون بكارد ، آنگاه پاشنهء وى را ببريد و بر خر نشاند و سوى روم فرستاد و گفت : « سزاى تجاوز تو چنين است . » پس از آن شاپور مدتى در مملكت خويش بماند و آنگاه به پيكار روم رفت و بسيار كس از مردم آنجا بكشت و اسير فراوان گرفت و در ناحيهء شوش شهرى بنياد كرد و ايرانشهر شاپور ناميد و اسيران را در آن جا داد . پس از آن به سامان دادن كار عربان پرداخت و بعضى قبايل تغلب و عبد القيس و بكر بن و ايل را در كرمان و توج و اهواز سكونت داد و شهر نيشابور را با شهرهاى ديگر در سند و سيستان بنياد كرد و طبيبى از هند بياورد و در كرخ شوش مقر داد و چون او بمرد مردم شوش و ارث طب وى شدند ، به همين سبب اهل آن ناحيه از همهء عجمان از رموز طب واقفترند .